ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
232
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
آنان خواست يا به جنگ بروند و يا اين كه كسى را به جاى خود بفرستند . حارث بن مالك مردى را به پانصد درهم اجاره كرده بود تا به نزد عمرو بن سعيد برود و به او گفت : آيا بيشتر از اين بايد به تو بدهم ، و مادرت را به عقد خود در آورم ؟ مرد گفت : آيا حيا نمىكنى ؟ حارث گفت : من مادرت را در يك جا براى تو حرام كردم در حالى كه قرآن كعبه را در چند جاى بر تو حرام كرده است . حارث نزد عمرو بن سعيد آمد و گفت : مردى را براى تو آوردهام كه اگر به او فرمان دهى مادرش را نيز به عقد خود در مىآورد . گويند عمرو به آن مرد گفت : خدا تو را به جاى آن پير مرد نفرين كند . عمرو همهء آنان را به مكه فرستاد تا با عبد الله بن زبير نبرد كنند ، عمرو ، از لشكريان عبد الله بن زبير شكست خورد و يزيد بن معاويه ، عبد الله بن مسعده فزارى را به مدينه فرستاد . وى در مدينه به مردم چنين گفت : مردم شام لشكر بزرگ خدايند و بهترين بندگان خدا . حارث بن مالك گفت : اجازه بده تا سخنى بگويم . عبد الله بن مسعده گفت : بنشين . حارث گفت : به خدا سوگند ما بهتر از مردم شام هستيم تو تنها بدى كه از مردم مدينه ديدى اين است كه پدرت را كشتند در حالى كه وى لقاح [ 1 ] رسول خدا ( ص ) را مىدزديد . آيا فراموش كردى زخمى را كه ابو قتاده با زدن نيزه به پدرت ايجاد كرد و پس از آن شيئى به اندازهء ساعدم از پدرت بيرون آمد . حارث پس از گفتن اين سخنان نشست . حكومت وليد بن عقبه بر مدينه و بيرون رفتن حسين بن على يزيد بن معاويه ، عمرو بن سعيد را از كار گزارى مدينه بر كنار و وليد بن عقبه را جانشين وى كرد . حسين بن على از مدينه بيرون رفت و راه خود را به طرف مكه ادامه داد ، مردم بسيارى به او متمايل شدند . عبد الله بن زبير از كسانى بود كه نزد حسين مىرفت تا اين كه نامهء مردم كوفه با اين مضمون به دست حسين رسيد : بسم الله الرحمن الرحيم ، براى حسين بن على ، از طرف سليمان بن صرد و مسيب و رفاعة بن شداد و مؤمنان كوفه كه همگى از پيروان تو هستند . بدان خداوند دشمن ستمگر تو را شكست خواهد داد . كسى كه بر اين امت ستم روا داشته و حقوق آنان را
--> [ 1 ] . آنچه بدان درخت خرما را گرد نرى دهند يا به عبارت ديگر آن را باردار كنند . - م .